يكى از سخت ترين كارها خريدن هديه ست. ا
Monday, October 27, 2008
Monday, October 13, 2008
14 Oct- Labyrinth
Posted by
Samad
at
11:58 pm
فردا كنفرانس دارم. قسمتى از پروژه ام پردازش تصوير هست. برنامه هايى كه مينويسم اول روى كامپيوتر امتحان ميشه بعد روى دوربينى كه ساخت گروه هست تست ميشه. مهمتريين ويژگى دوربين اينه كه پردازش تصوير همزمان با گرفتن تصوير توسط سنسورها انجام ميشه. سنسور اين دوربين 128*128 پيكسل هست. هر پيكسل روى سنسور يك پردازشگر با كارايى خيلى ابتدايى داره، ولى از اونجايى كه مجموعا 128*128 پيكسل روى سنسور هست در نتيجه به همين تعداد هم پردازشگر هست. اين تعداد رو مثلا مقايسه كنيد با تعداد پروسسورهاى كامپيوتر كه يك يا دو هست. اين تعداد زياد پردازشگر باعث ميشه الگوريتمهاى پردازش تصوير به صورت موازى انجام بشه و سرعت پردازش خيلى بالا بره.
يكى از اين الگوريتمها پيدا كردن كوتاه ترين مسير بين دو نقطه در صفحه هست كه مسير شون توسط مانع هايى محدود شده. يه مثال ساده اش هم لابيرنت هست. يا ميز. نقشه يك لابيرنت رو به برنامه ميدى و اون مسيرى كه از نقطه شروع به نقطه انتها ميرسه پيدا ميكنه. اگر اين الگوريتم قابل پياده شدن روى دوربين باشه، استفاده ى جالبى براش ميشه پيدا كرد. مثلا دوربين روى ماشين روباتى كه قبلا توسط گروه ساخته شده سوار ميشه ، نقشه يك ميز يا لابيرنت رو به دوربين ميفرستى و اون مسير رو براى ماشين پيدا ميكنه و به اون فرمان ميده.
خيلى وقت پيش مطلبى ميخوندم در مورد لابيرنت فكرى. اينكه خيلى ساده شروع ميكنى به فكر كردن در مورد يه چيزى، ولى چيزى نمى گذره كه اون فكر و خيال شاخ و برگ ميگيره، هر كدوم به يه سمتى ميره. تا مياى به خودت بياى ميبينى توى يه لابيرنت گرفتار شدى. اين جريان تا وقتى كه راه خلاص شدن از اون لابيرنت رو پيدا نكنى ادامه داره.
....
بقيه مطلب بمونه براى وقتى كه از لابيرنت بيرون اومدم.
يكى از اين الگوريتمها پيدا كردن كوتاه ترين مسير بين دو نقطه در صفحه هست كه مسير شون توسط مانع هايى محدود شده. يه مثال ساده اش هم لابيرنت هست. يا ميز. نقشه يك لابيرنت رو به برنامه ميدى و اون مسيرى كه از نقطه شروع به نقطه انتها ميرسه پيدا ميكنه. اگر اين الگوريتم قابل پياده شدن روى دوربين باشه، استفاده ى جالبى براش ميشه پيدا كرد. مثلا دوربين روى ماشين روباتى كه قبلا توسط گروه ساخته شده سوار ميشه ، نقشه يك ميز يا لابيرنت رو به دوربين ميفرستى و اون مسير رو براى ماشين پيدا ميكنه و به اون فرمان ميده.
خيلى وقت پيش مطلبى ميخوندم در مورد لابيرنت فكرى. اينكه خيلى ساده شروع ميكنى به فكر كردن در مورد يه چيزى، ولى چيزى نمى گذره كه اون فكر و خيال شاخ و برگ ميگيره، هر كدوم به يه سمتى ميره. تا مياى به خودت بياى ميبينى توى يه لابيرنت گرفتار شدى. اين جريان تا وقتى كه راه خلاص شدن از اون لابيرنت رو پيدا نكنى ادامه داره.
....
بقيه مطلب بمونه براى وقتى كه از لابيرنت بيرون اومدم.
Saturday, October 04, 2008
05 Oct- Home Again
Posted by
Samad
at
9:14 pm
اجازه ى خروج ويژه دانشجويان غير تسهيلاتى
باستناد بند فلان مصوبه شماره فلان مورخ فلان ستاد كل نيروهاى مسلح، دارنده گذرنامه مجاز است تا پايان سال 1390 يك يا دو بار در سال از مرزهاى مجاز كشور خراب شده خارج شود. مشروط بر اينكه مدت توقف يك يا دو بار جمعا بيش از سه ماه نباشد.
محل اقامت از ايران به انگلستان تغيير يافت.
سفارت جمهورى اسلامى ايران
نتيجه گيرى محترمانه: گم شو برو بيرون.
**********************
سيزده اكتبر امسال دقيقا ميشه سه سال. هفته ى ديگه اين موقع. اين سه سال چه اتفاقايى افتاد اصلا مهم نيست، مهم بر آيند اونهاست كه اميدوارم مثبت بوده باشه.
كاش ميشد سيزده اكتبر امسال هم خونه باشم. خونه. خيلى خنده داره كه عملا جايى به نام خونه نيست كه من خاطره اى ازش داشته باشم. مثلا همين الان كه گفتم خونه، تصورم خونه اى بود كه وقتى ايران رو ترك كردم، در اون زندگى ميكرديم و اتاق خودم. ولى الان ديگه اون خونه نيستيم. اين حكايت جا بجا شدن، يك بار و دو بار و سه بار اتفاق نيفتاده. يك عمر اتفاق افتاده. هميشه در حال رفتن. هميشه بيقرار. پنج سال بودم كه به شيراز اومديم ، از اون موقع تا وقتى كه من ايران بودم بيش از شش بار جابجا شديم. كلى تلاش ميكردم با چسبوندن عكس و نقاشى و خط به اتاقم روح بدم ولى رفتن هميشه مانع اين ميشد. با اين همه بعد از اون همه سال كم كم از جاده خسته شديم و قصد نشستن كرديم، ولى حكايت رفتن من تازه شروع ميشد. ولى من، اين سه سال دست كم نه بار جابجا شدم. خسته از جاده ولى چاره اى جز رفتن نيست.
لعنت به جاده! ه
Subscribe to:
Posts (Atom)

